خرید بک لینک
—جهانم پر از قهرهدلم اخه جنس یک گلبرگههر طرف و نگاه کنم یه عالمه رنگ میبینمانگشت به دلم بزن ، یهو همه جا سیاهی میبینماخه خدا چرا من و اینقدر لوس درست کردیچرا سلول سلولمو شیشهای سرهم کردیهرچی هم قد میکشم بیشتر عزلت میکشمادمای دور و برم بیشتر دورمو خط میکشنسخت تر میشن و من و دیگه دوست ندارنباهام همش قهرمیکنن ، تو یه کنجی تنها میذارندلم میخواد دود بشم سریع بیام اون بالاهاشاید اونجا دیگه نبود امیر لعنتی اینقده تنها

برچسب: نویسنده: مینا پاکدل تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:08

من ناباورانه مینویسم. در امتداد زندگی همیشه سست یک انسان. نا آگاه از زمان. ناآگاه از وجود. پرسش گر بیهودهی خاکستری کانوا شکافتهی احمق. من نفهم، نا فهم مینویسم. من همیشه غرق در تردیدها.اسمم را بگذارید همان کس که در جوانی شعرهایش سوختند. یا ادمی با شعرهایی تماما مرده. شعرهایی دفن شده. آن کس که دیگر در تواضع احمقانه و دروغینش  چرک نویسی برای خط زدن نداشت.انسانها یکدیگر را آزار میدهند. بدون آزار نمیتوان کسی را دوست داشت؟ انگار دوست داشتن بدون آزار دادن غیر ممکن است.من تورا دوست دارم. من برای تو جان میدهم. من همه چیزم را با تو شریک شدم. من از هر جانی به تو به نیم سخن میگویم. از هر دانه حرفی از من سخن ناراست آراسته به رنگ دروغین گرا دار برداشت میشود. چرا چه کرده ام. من از دل شوق ها برگزیدم و با تو در میان گذاشتم. من هر غلطی کردم… این گونه با یک تلفن ارام شدم.

برچسب: نویسنده: مینا پاکدل تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:08

یه سد سنگین جلو چشمامهاخه همش له شدن حق دستامه؟پا میذاری رو من و همه حرفامبعد میگی دلیلش حرفا و  کارامهاون همه آب راه جاری تو شعرامشده رگههای خشکی توی دنیامهمیشه میگفتی عاشق چشمامیحالا به هر راهی فراری از نگاهامیهرچی خواستم بگیرمت که نیافتیبهم فهموندی من دلیلیام که هعی میافتیتو دلم پر از لرزش و ترسهپیچیده تو خودم میرم تو خلسه باشه این منم که دردههر ثانیش واسط تاریک و سرده امیدوارم این منی که مرد و یادت نمونه تا واسه دوباره حس کردنش نگیری بهونه 

برچسب: نویسنده: مینا پاکدل تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:08

صفحه بندی